💬
Reza Haghighatnejad:
گفت‌و‌گو با پدر #ستایش_قریشی، دختر ۶ ساله افغانستانی که در #ورامین کشته شد iranwire.com/features/8935

twitter.com/rezahn56/status/721305493982093312

📡 @VahidOnline:
بخشی از مطلب:
«شیر آقا قریشی»، پدر ستایش 16 سال پیش بار و بندیلش را بسته و از افغانستان همراه خانواده اش راهی ایران شده است. می‌گوید: «من کارگرم؛ صبح زود از خانه بیرون می‌روم؛ آن روز هم خانه نبودم.»

از روز واقعه که حرف می‌زند، گاه صدایش می‌لرزد و گاه کلمات را پس و پیش می‌‌گوید و بریده بریده: «روز یک شنبه بیست و دوم فروردین دخترم ساعت یک از خانه بیرون رفت. رفته بود در مغازه که چیزی برای خانه بگیرد و برگردد خانه اما دیگر به خانه برنگشت.»

نیم ساعت از رفتن ستایش گذشته که مادرش با پدر ستایش تماس می‌گیرد: «گفتم شاید رفته خانه خاله، فامیل، همسایه ها؛ نگران نباش، کجا را دارد برود.» شیرآقا این حرف‌ها را به همسرش می‌گوید اما دلش طاقت نمی‌آورد و بر می‌گردد خانه: «همه جا را گشتیم، پیدا نشد که نشد. همه جا را گشتن کردیم اما خبری نشد.»

دیگر همه اهل محل و همسایه متوجه گم شدن ستایش می‌شوند و خیلی‌ها برای دل‌داری به خانه آن‌ها می‌آیند. شیرآقا به مسجد محل اعلام می‌کند و راهی کلانتری می‌شود: «در کلانتری صورت‌جلسه کردند و پرونده درست کردند و گفتند پرونده را به آگاهی ببرید اما تا من به آگاهی رسیدم، دیر شده بود. ساعت شش شده بود و مسوول این کار رفته بود.»

تا صبح خواب به چشم او و خانواده‌اش نمی‌آید: «صبح ساعت هشت صبح رفتم و پرونده را تحویل دادم و وارد کامپیوتر کردند. دوباره خودم آمدم و حدود 500 اعلامیه گم شدن چاپ کردم و دور و اطراف محل پخش کردم. گفتم شاید کسی خبری بیاورد.»

در اعلامیه نوشته شده بود مژدگانی محفوظ است اما باز هم خبری نمی‌شود. یک روز بعد اما پسر عمویش دنبالش می‌آید و می‌گوید: «از کلانتری آمده‌اند، خدا را شکر دخترت پیدا شده.»

این قدر خوشحال می‌شود که از همه تشکر می‌کند: «جناب سروان یواش یواش گفت ما یه جنازه پیدا کردیم که انشالله بچه‌ات نباشد و باید برای شناسایی برویم.» قبل از این‌که به کلانتری برسند، می‌گوید خدا به تو صبر بدهد و این بچه شما است.»

دنیا روی سر شیرآقا خراب می‌شود. او امید داشته که ستایش را دوباره بغل کند. صدایش می‌لرزد و می‌گوید: «خیلی سخت است، خدا نصیب نکند. انشالله صبرش را بدهد.»

چند ثانیه مکث می‌کند و می‌گوید: «خون جگر شده‌ایم اما خدا دوست‌مان داشته چون پسر می‌خواسته از دوستش کمک بگیرد اما دوستش ماجرا را به پدرش می‌گوید و به کلانتری اطلاع می‌دهند.»

او قاتل دخترش را می‌شناشد: «همسایه‌مان هستند. ما ته کوچه‌ایم و آن‌ها سر کوچه. من صبح زود می‌رفتم سرکار و پدرش را ندیده بودم اما خودش را دیده بودم که مدرسه می‌رفت. مادر و خواهرش هم با مادر ستایش سلام علیک داشتند. حتی وقتی همه فهمیدند ستایش گم شده، به خانه ما آمدند و دل‏داری می‌دادند.»

آن‌ها اما از روز پیدا شدن جنازه با خانواده ستایش رو به رو نشده‌اند.

خبر قتل ستایش از سوی رسانه‌های رسمی ایران به صورت گسترده پوشش داده نشده و افغانستانی های مقیم ایران و برخی کاربران ایرانی در شبکه‌های مجازی با هشتگ «من ستایش هستم»، نسبت به این موضوع اعتراض کرده‌اند. اشاره آن‌ها عدم پوشش این خبر را تبعیض قومیتی می‌دانند و می‌پرسند: «اگر مقتول ایرانی و قاتل افغانستانی بود، باز هم رسانه‌ها نسبت به این خبر بی‌تفاوت بودند؟»

این موضوع روز گذشته در مراسم ختم یا به رسم افغانستانی ها، فاتحه خوانی ستایش هم مطرح شده است و بسیاری از زنان ایرانی و افغانستانی خواهان پی گیری پرونده ستایش شده‌اند. شیر آقا می‌گوید: «مردم دیروز می‌گفتند ما توقع بیش تری داشتیم که بیش تر بنویسند و بیش تر بگویند. این واقعه خیلی سوزناک بود و تمام ملت افغانستان و ایران با شنیدن این اتفاق اشک می‌ریزند. خدا شاهد است این قدر به تلفن من پیام فرستاده‌اند که نمی‌توانم همه را بخوانم.»

شیر آقا پنج فرزند دارد و ستایش چهارمین فرزند او است: «دختر بزرگم 17 ساله است. یک پسر 15 ساله دارم و یک دختر 12 ساله. بعد ستایش خدابیامرز بود و یک دختر دو ساله.» امیر پورکیان خطاب به سرافراز: براي مردم فيلم مي سازم نه براي ذائقه سازمان»
 
 
Back to Top