Ali Kalaei:
این #روایت_شکنجه را بخوانید. بعد بگید چرا #جاعش را با #داعش مقایسه میکنید. نظام ولایی پایش بیافتد سه تا سور به داعش میزند. در واقع حضرات شناگرهای قابلی هستند. فقط آب نمی بینند!
AliKalaei62


میلادویچ:
به جرات میگم هیچ وقت هیچ وقت هیچ با خوندن روایت های شکنجه و اینجور چیزا اصلا هیچ حسی بهم منتقل نمیشد!
یعنی واقعا درک نمیکردم، که اون لحظه اون آدما چی میکشن!

ولی این روایت رو خوندم واقعا تمام بدنم لرزید!
Miladovicc


آریا عاصی:
خوندنش برای افرادی که تحمل بالایی ندارن اصلا توصیه نمیشه.⛔️⛔️
خواستم ریتوییت کنم، ترسیدم کسی ندونسته بخونه و تحمل نداشته باشه و اذیت بشه.
aria_aasi

درباره 👇

فائزه عبدی‌پور:
#روایت_شکنجه
دست محمد توی گلستان هفتم با قمه بشدت پاره شده بود، چشمش هم آسیب دیده بود منتقلشون که میکنن بازداشتگاه به خاطر اون ویدیویی که تو اتوبوس از انتقالشون خبر میده، صداش میزنن و همون جا با وجود خونریزی دستش و شکستگی دنده هاش درحالی که دست بسته بوده شروع میکنن به زدنش/
💬
محمد رو از بازداشگاه دو روز بعد منتقل میکنن بیمارستان برای جراحی دستش، در حالی که 48 ساعت چیزی نخورده بود و خونریزی شدیدی داشت، به بیمارستانی منتقلش میکنن که اونروز ها قرنطیه شده بود و کسی حق ورود خروج بهش رو نداشت، دکتر میخواست غذا به محمد بده، اجازه نمیدادند مامور ها/
💬
که با اصرار دکتر مبنی بر ضعف جدید میتونه چیزی بخوره، همزمان که محمد تو اتاق عمل بوده درویش های تحت درمان رو به زیرزمین بردند و کتکشون زدند باز، محمد اگر در اتاق عمل نبود بازهم کتک میخورد، مشت و لگد و باتوم و شوکر و هر جور که میتوانستند../
💬
دوماهی که بعد سی بهمن از محمد خبری نبود و تحت بازجویی بود، بعدها تعریف کرد که یک روز اینقدر زدنم که تو عکسات جلو اوین هست، اونجا چه میکردی؟
بعد یکی دو ساعت یه بازجوی دیگه اومده گفته بابا این خودش زندان بوده اونجا نبوده.
دیگه نزد برم گردوندن تو حیاط./
💬
حیاط بازداشتگاه با چند درویش دیگه مینشوندنشون، آب سرد باز میکردن روشون تو هوای زمستون (اسفند پارسال) شوکر میزدند.
که حتی تشنج کردند دو نفر. بعد به سلول هایی منتقلشون کردند که خودش میگفت عجیب غریب بود، صدای نفسم نمیومد، دستشویی ایرانی داشت، انفرادی هایی خیلی خفه و تاریک/
💬
درویشی را سه سحر تا پای چوبه ی دار بردند، طناب دار را بر گردنش گذاشتند، و اعدامش نکردند.
بعد یک هفته در سرما نگهش داشتند. انقدر یک درویش را زدند که و شوکر زدند که ایست قلبی میکند و مجبور میشوند احیایش کنند/
💬
عکس میذاشتن جلوشون که فلانی مرده، با دست خونی میرفتند جلوش که این خون فلان رفیقته، الان زدیمش، بعد شروع کردن محمد را زدن.
دوماه تمام در بازداشتگاه اطلاعات سپاه که نفهمیدیم کجا بود، در شاپور، 240 اوین و دو الف شکنجه های روانی و جسمی شد./ شدند.
ما بیخبر حتی نمیدانستیم کجا هستند../
💬
این روایت ها آنقدر تلخ است که نه توانش را دارم بازگو کنم نه میشود نگفت.
از توان من خارج است.

faezehabdipour

📡 @VahidOnline
 
 
Back to Top