vhdo.nl/29aV6Kd
💬
Marzie:
۲۸ سال از حادثه میگذره دریغ از یک گزارش مستند،خبرگزاریا و سایتای خبری هرسال این موقع صفحه ویکیپدیای حادثه رو زخم میکنن ازفرط کپی پیست
#IR655
twitter.com/marzie_r/status/749218950001537024
💬
حسین درخشان:@
"کاش حداقل از ویکیپیدیای انگلیسی ترجمه میکردن."
twitter.com/h0d3r_fa/status/749267526421479424
💬
هادی سهلآبادی:@
"نسیم مرعشی یه روایت جالب این ماه تو همشهری داستان داره. روایت اهالی جزیرهی هنگام از سقوط ایرباس. خیلی خوبه"
twitter.com/HadiSahlabadi/status/749219775897858052
📡 @VahidOnline
از اون مطلب من این دو ۲ خاطره رو روی وب گیر آوردم. نمیدونم بیشتر بوده یا نه:
🔹افشین هنگامی:
مدرسهها تعطیل شده بود. هر روز صبح پانزده کیلومتر از هنگام میرفتم تا روستای مسن برای درس قرآن. آن وقتها مکتبخانه بود. در مکتبخانه درس قرآن میخواندیم. بعدش هم شنا و بازی میکردیم تا بعدازظهر. دوازده سالم بود.
ساعت ده و نیم صبح بود. با بچهها توی آب بودیم که ناگهان صدای مهیبی آمد. تا حواسمان جمع شد به جهت صدا در جنوب شرقی جزیره، صدای دوم بلندتر شنیده شد. نگاه کردیم به آسمان. چیز بزرگی داشت دود میکرد و توی هوا دور خودش میچرخید. دودش سفید بود و از خودش جا میماند. آنقدر چرخید تا افتاد توی آب. دودش را تماشا کردیم و بعد دوباره شروع کردیم به شنا کردن. کنجکاوی نکردیم. جنگ بود خب. عادت داشتیم به موشک و انفجار و این چیزها. کمی بعد چند هلیکوپتر و کشتی و قایق تندرو همه با هم از پادگان ناوتیپ سپاه رفتند سمت دریا. از روبهرویمان رد میشدند. درست روبهروی مسن که داشتیم در ساحلش شنا میکردیم. بعدازظهر که رسیدیم هنگام، تازه فهمیدیم هواپیمای مسافربری را زدهاند. عصر مادرهایمان نگذاشتند برویم ساحل. گفتند مرده میآید.
🔹ناخدا علی قویدل:
ناخدای موتورلنج بودم. ماهیگیر قبل از اینکه خورشید بالا بیاید باید روی دریا باشد. طرفهای ساعت دَه دیگر ماهیگیریمان تمام شده بود، داشتیم تور را جمع میکردیم که برگردیم. هواپیما فاصلهی زیادی با ما نداشت که منفجر شد اما چون سر و صدای موتورلنج زیاد است، صدای زیادی نشنیدیم. موتورلنج را راه انداختم که برویم سمت هواپیما. همان موقع قایقهای سپاه رسیدند و نگذاشتند جلوتر برویم. گفتند فاصله بگیرید؛ ممکن است چیزی منفجر شود و ترکشش بخورد به شما. لنجها و قایقهای دیگر هم رسیدند. همه دور بودیم اما دریا را میدیدیم که پر از لباسهای پارهپاره شده بود. تکههای هواپیما را هم از دور میدیدیم روی آب.
عصر دیگر کار نکردیم. برگشتیم خانه. کمکم تکههای هواپیما آمد سمت ساحل جزیره. آن طرف، سمت اسکله بودند. تکههای بزرگ، کوچک، حتی پنجره و تکههای بالههای هواپیما معلوم بود. فردایش رفتیم ماهیگیری اما دور از جایی که هواپیما افتاده بود. ما که موتورلنج داشتیم و ارتفاعمان از آب موقع ماهیگیری زیاد بود، با اینکه دور بودیم اجساد را میدیدیم روی آب. جسد که پیدا میکردیم میرفتیم به قایقهای سپاه میگفتیم بیایند ببرندشان. برداشتن جسدها از روی آب سخت بود. سوخته بودند. سوخته و نیمسوخته و تکهتکه. لباس به تنشان پاره شده بود. دیدن این صحنهها برایمان خیلی سخت بود. آن روز اصلا کار نکردیم. روزهای بعدش هم همینطور. اصلا کسی دل و دماغ نداشت. نمیگذاشتیم کسانی که طاقت ندارند بیایند روی آب. بچهها را هم با خودمان نمیبردیم. نباید اینها را میدیدند. خیلیها حتی کنار ساحل هم نمیآمدند. میگفتند مرده میآید.
▪️روزنامه کیهان، ۱۳ تیر ۶۷
...
۱۵۰ تن از مسافران هواپیما را اهالی بستک، دژگان و بنادر گاگ، شناس و بستانه تشکیل دادهاند. در پی بروز این فاجعه بندر لنگه در ماتم فرو رفت و مردم با متوقف ساختن فعالیتهای عادی پرچمهای سیاه بر فراز بامهای خود برافراشتند. بهمین مناسبت ۳ روز عزای عمومی در استان اعلام شد.
💬
Marzie:
۲۸ سال از حادثه میگذره دریغ از یک گزارش مستند،خبرگزاریا و سایتای خبری هرسال این موقع صفحه ویکیپدیای حادثه رو زخم میکنن ازفرط کپی پیست
#IR655
twitter.com/marzie_r/status/749218950001537024
💬
حسین درخشان:@
"کاش حداقل از ویکیپیدیای انگلیسی ترجمه میکردن."
twitter.com/h0d3r_fa/status/749267526421479424
💬
هادی سهلآبادی:@
"نسیم مرعشی یه روایت جالب این ماه تو همشهری داستان داره. روایت اهالی جزیرهی هنگام از سقوط ایرباس. خیلی خوبه"
twitter.com/HadiSahlabadi/status/749219775897858052
📡 @VahidOnline
از اون مطلب من این دو ۲ خاطره رو روی وب گیر آوردم. نمیدونم بیشتر بوده یا نه:
🔹افشین هنگامی:
مدرسهها تعطیل شده بود. هر روز صبح پانزده کیلومتر از هنگام میرفتم تا روستای مسن برای درس قرآن. آن وقتها مکتبخانه بود. در مکتبخانه درس قرآن میخواندیم. بعدش هم شنا و بازی میکردیم تا بعدازظهر. دوازده سالم بود.
ساعت ده و نیم صبح بود. با بچهها توی آب بودیم که ناگهان صدای مهیبی آمد. تا حواسمان جمع شد به جهت صدا در جنوب شرقی جزیره، صدای دوم بلندتر شنیده شد. نگاه کردیم به آسمان. چیز بزرگی داشت دود میکرد و توی هوا دور خودش میچرخید. دودش سفید بود و از خودش جا میماند. آنقدر چرخید تا افتاد توی آب. دودش را تماشا کردیم و بعد دوباره شروع کردیم به شنا کردن. کنجکاوی نکردیم. جنگ بود خب. عادت داشتیم به موشک و انفجار و این چیزها. کمی بعد چند هلیکوپتر و کشتی و قایق تندرو همه با هم از پادگان ناوتیپ سپاه رفتند سمت دریا. از روبهرویمان رد میشدند. درست روبهروی مسن که داشتیم در ساحلش شنا میکردیم. بعدازظهر که رسیدیم هنگام، تازه فهمیدیم هواپیمای مسافربری را زدهاند. عصر مادرهایمان نگذاشتند برویم ساحل. گفتند مرده میآید.
🔹ناخدا علی قویدل:
ناخدای موتورلنج بودم. ماهیگیر قبل از اینکه خورشید بالا بیاید باید روی دریا باشد. طرفهای ساعت دَه دیگر ماهیگیریمان تمام شده بود، داشتیم تور را جمع میکردیم که برگردیم. هواپیما فاصلهی زیادی با ما نداشت که منفجر شد اما چون سر و صدای موتورلنج زیاد است، صدای زیادی نشنیدیم. موتورلنج را راه انداختم که برویم سمت هواپیما. همان موقع قایقهای سپاه رسیدند و نگذاشتند جلوتر برویم. گفتند فاصله بگیرید؛ ممکن است چیزی منفجر شود و ترکشش بخورد به شما. لنجها و قایقهای دیگر هم رسیدند. همه دور بودیم اما دریا را میدیدیم که پر از لباسهای پارهپاره شده بود. تکههای هواپیما را هم از دور میدیدیم روی آب.
عصر دیگر کار نکردیم. برگشتیم خانه. کمکم تکههای هواپیما آمد سمت ساحل جزیره. آن طرف، سمت اسکله بودند. تکههای بزرگ، کوچک، حتی پنجره و تکههای بالههای هواپیما معلوم بود. فردایش رفتیم ماهیگیری اما دور از جایی که هواپیما افتاده بود. ما که موتورلنج داشتیم و ارتفاعمان از آب موقع ماهیگیری زیاد بود، با اینکه دور بودیم اجساد را میدیدیم روی آب. جسد که پیدا میکردیم میرفتیم به قایقهای سپاه میگفتیم بیایند ببرندشان. برداشتن جسدها از روی آب سخت بود. سوخته بودند. سوخته و نیمسوخته و تکهتکه. لباس به تنشان پاره شده بود. دیدن این صحنهها برایمان خیلی سخت بود. آن روز اصلا کار نکردیم. روزهای بعدش هم همینطور. اصلا کسی دل و دماغ نداشت. نمیگذاشتیم کسانی که طاقت ندارند بیایند روی آب. بچهها را هم با خودمان نمیبردیم. نباید اینها را میدیدند. خیلیها حتی کنار ساحل هم نمیآمدند. میگفتند مرده میآید.
▪️روزنامه کیهان، ۱۳ تیر ۶۷
...
۱۵۰ تن از مسافران هواپیما را اهالی بستک، دژگان و بنادر گاگ، شناس و بستانه تشکیل دادهاند. در پی بروز این فاجعه بندر لنگه در ماتم فرو رفت و مردم با متوقف ساختن فعالیتهای عادی پرچمهای سیاه بر فراز بامهای خود برافراشتند. بهمین مناسبت ۳ روز عزای عمومی در استان اعلام شد.